X
تبلیغات
درد عشق

درد عشق

درد عشقی کشیدم که مپرس ... زجر هجری کشیدم که مپرس

درباره من
داستان عشق پاکی که با یک قرآن کوچیک شروع شد و قراره هیچ وقت تموم نشه
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
تازه ترین مطالب
لینکدونی
پیوندها
طراح قالب
امکانات
RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

رای به این وبلاگ:
http://www.blogfa.com/photo/t/topblogs.jpg

خدایا
تو شاهدی که من جز آرزوی خوشبختی برای عشقم ازت نخواستم
تو شاهدی که هیچوقت نخواستم زندگیش جوری تغییر کنه که به من نفعی برسه
تو شاهدی که من قلباً و با تمام وجودم دوسش دارم
تو شاهدی که تمام این متن رو با صورت پر از اشک نوشتم
من که ازت چیزی نخواستم

همین که میدونم اونم دوسم داره بسه

ولی خدایا
تو شاهدی که با وجود اینکه از حرف در اون مورد بدم میومد
چون احساس کردم اون خوشش میاد یه چرت و پرتایی گفتم

الان که فکر می کنم می بینم چقدر چرت گفتم
ولی تو که می دونی منظوری نداشتم
خودش گفت فضا رو عوض کن
یه چیزی گفتم

حالا چیکار کنم خدا؟
تو منو میبخشی؟

تو بخشنده ترینی
منو ببخش
و به دل عشقم بنداز که منو ببخشه

میدونی که ناراحتیش چیکارم میکنه
خدایا امشب شب لیله الرغائب
شب آرزوهاست
خواهش می کنم ازت خدا


و ممنونم از خدا که امشب خواهشمو جواب داد
دیگه قلبم داشت تیر می کشید

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 9:25 توسط عاشق |
کوروش کبیر: تحمل شنیدن 3 آهنگ سخت است

1. گریه بچه در فراق مادر

2. زجه مجرم بیگناه

3. صدای دل عاشق


این با بغض مینوسیم که خوشحالم یه شب بدجوری دلش هوامو کرده بود

ولی بدونه که من لحظه به لحظه یادشم و هر شب دل تنگش میشم!

دوست دارم مهربون! دوست دارم! دوست دارم!

خدایا بشنو! خدایا بشنو! خدایا تو رو خدا بشنو!

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 14:51 توسط عاشق |
ای خدا!

از صبح تا حالا دل تو دلم نیست

پاشدم میبینم اس ام اس اومده از عشقم. ساعت 1:47 دقیقه

نوشته: متگنتلد

الهی قربون اون دل مهربون و نازت برم

منم متگنتلد ! چه کنم که سهم من از این احساس سکوت است و صبر

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 16:34 توسط عاشق |
 روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم
که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،
چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی
دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم


هیچ انسانی کامل نیست



اینگونه نگاه کنيد...


مرد را به عقلش نه به ثروتش

.

زن را به وفايش نه به جمالش

.

دوست را به محبتش نه به کلامش

.

مال را به برکتش نه به مقدارش

.

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

.

اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش

.

غذا را به کيفيتش نه به کميتش

.

درس را به استادش نه به سختیش

.

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

.

مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش

.

نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش

.

شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

.

دل را به پاکیش نه به صاحبش

.

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

.

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش


.

عاشق را به صبرش نه به ادعايش

تا الان بیش از 10 سال شده! تا آخر عمرمم منتظر عشقم میمونم!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:6 توسط عاشق |
خیلی فکر کردم که دوسش دارم یا عاشقشم

مسئله اینست

دوست داشتن یا عشق؟

دوسش دارم با عشق

عشق من به دوست داشتن، قابل تصور نیست


خدایا کی می تونه جز تو منو بفهمه؟!؟!؟!؟!؟؟!!؟

خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:6 توسط عاشق |
پیام تبریک به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) برام زیاد میاد

ولی غافلگیر میشی که از کسی بهت پیام تبریک برسه که ماه هاست منتظر یک خبر ازشی

غافلگیر!!!


قیافم جلوی مامانم و مامان بزرگم و بقیه خانواده دیدنی بود وقتی SMS به دستم رسید

هنوز باور نمی کردم که خودشه

شب وقتی جوابش رو دادم

فهمیدم که اشتباهی فرستاده

ولی ضربان قلبم تند شده بود، خیلی تند

چون داشتم یکبار دیگه باهاش حرف میزدم


ساعت یک بامداد و من در کوپه قطار

در عالمی دیگر

با عزیزی صحبت می کردم که با تمام وجودم دوستش دارم

هنوزم باورکردنش برام سخته


ازش ممنونم

بخاطر همه مهربونی هاش

و جمله آخرش که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره

.... هیچ وقت از خودم جداش نمی کنم مگر ...

کشت منو این جمله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تا صبح نتونستم بخوابم.

دوسششششششششششششششششششش دارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:3 توسط عاشق |
بدلایل مختلفی دیگه نمی خواستم وبلاگو بروز کنم

ولی خیلی دلم گرفته بود

خیلی انتظارش سخته


تصمیم گرفتم بازم بیام

بیام و بنویسم که چی دارم می کشم

اما این عشق به این قشنگی از کجا شروع شد؟

خیلی سال پیش (بیش از 10 سال پیش)

من برای اولین بار فهمیدم که درونم اتفاقاتی افتاده که طبیعی نیست

چیزی که بعدها فهمیدم بهش میگن احساس

احساس نسبت به یک دختر پرتحرک و دوست داشتنی

دختری که وقتی داشت میرفت، حاضر بودم همه چیزمو بدم ولی برگرده

بعد از 10 سال فهمیدم به اون احساسات میگن عشق


و حالا بعد از اون همه سال اومد و رفت ...


تو که دیدی یک ساعت هم نمی تونستم منتظر بمونم تا جوابمو بدی

ببین الان دارم چی میکشم


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 1:22 توسط عاشق |
الان ساعت 9 صبح جمعه است و من هنوز نخوابیدم

یعنی نتونستم که بخوابم


خیلی دوسش دارم

شبی نیست که به یادش نخوابم

روزی نیست که به فکرش نباشم


منتظرشم
یک روزی شاید دوباره سلامم بکنه

منتظرش میمونم

+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 9:7 توسط عاشق |
چند روزی مسافرت بودم

وقتی برگشتم، حس خاصی داشتم، با هیجان خاصی رفتم فیسبوک! چون خیلی وقت بود که ازش خبری نبود.

یک دفعه یک چیزی دیدم:

منم سال تحویل اونجا بودم

نمی دونم منظورش این بود که اونم اونجا بوده یا نه

ولی فقط خدا میدونه موقع دیدن این تصویر چه احساس قشنگی بهم دست داد

یعنی وقتی موقع سال تحویل وایستاده بودم رو به گنبد

داشتم براش دعا می کردم

اونم اونجا بود؟


وایییییییییی خدااااااااااااا

چه کرده این دختر با دل من؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 2:24 توسط عاشق |

خیلی بفکرشم، دیونه ای!
امیدوارم اونم بدونه که چقدر میخوامش!
امیدوارم که بدونه که چقدر دوسش دارم!
امیدوارم که بدونه که این مدت سکوت کردم فقط بخاطر خودش!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 2:21 توسط عاشق |
par30theme